خرید بک لینک
گاهي نمي شود كه نمي شودمي خواهي و نمي شوددوست داري و نمي شودحتي عاشقي و نمي شودهمان روز كه مي بيني ديگر نيست نگاه مشتاقي روي صورتشهمان دم كه مي فهمي ديگر نيست شاد كردنت دغدغه اشبي تو خنديدن را ياد گر

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

عشق يعني يك صبح زيبا در كنار يارعشق يعني يك دل بيفرار در كنار دلدارعشق يعني دست من در دست توعشق يعني شانه تو تكيه گاه منعشق يعني اين بي تابي من در كنارتعشق يعني اين آرامش تو در كنارمعشق يعني با چشم بس

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

يه كاري كن بمونم كنارت

يه كاري كن عاشق بماني

يه كاري كن بگيرم دستاتو بي اراده

يه كاري كن قلبم پر بشه از عشقت

يه كاري كن خيالم پر بشه از مهرت

يه كاري كن باطل نشه جادوي عشق

يه كاري كن كنار تو بشه آرام قلب بيقرارم

يه كاري كن خيالم پر بشه از خيالت

يه كاري كن با تو عاشق بمونه

يه كاري كن بشي تموم بهونه اش

يه كاري كن قهراش نشه طولاني

يه كاري كن درمان دردش تو باشي

يه كاري كن باشي بهانه حال خوبش

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

وقتي فراموش ميكنم همه چيز را

وقتي از ياد مي برم همه كس را

وقتي بهانه مي گيرم براي ماندن

وقتي دلم نيست با رفتن

حرفي دارد اين دل

دردي دارد اين جان

دلم گير است جايي بدجور

دلم درگير است به حالي

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

دستم را بگير آنقدر محكم كه خيال تنهايي هم از كوچه امان گذر نكندنگاهم كن آنقدر گرم و عاشقانه كه دلم با نگاهت زير و رو شودبايد بشود خانه اي ساخت هر چند كوچك اما پر از عشقبايد بتوان زماني را با تو قسمت ك

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

يك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي بينييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني جز عشق نمي خواهييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با خنده او مي خندييك لحظه به خود مي آيي و مي بيني با غصه او مي گريييك لحظ

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

دلم باران مي خواهد از آن بارانها كه مي بارد شرشردلم قدم زدن مي خواهد از آن قدم زدنها كه همراهش تو باشيدلم چتر مي خواهد همان چتر سياه مردانه ات كه بالاي سرم باشددلم مهتاب مي خواهد همان مهتابي كه روشن م

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

نمي فهمي حال دلم را در اين پاييز پر از رنگنمي بيني غم چشمم را در اين پاييز پر از درداشك هايي كه گم شده اند در ميان قطرات باراندلي كه تنگ شده در اين شهر پرهياهو و غوغاروحي خسته از جسمشتني خسته از روحشح

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

در دلم چيزي نيست جز عشق

در سرم فكري نيست جز عشق

پرم از بهانه براي آنكه رفته بي بهانه

حال من كجا و حال يار بي وفا كجا

درد من كجا و دغدغه يار كجا

كي به اينجا رسيدم ندانسته

از كي به اين حال دچارم ندانسته

فاصله ها كي اينقدر شده اند جانگداز

ثانيه ها كي اينقدر كش آمده اند زياد

نمي گذرد كه نمي گذرد ...

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:07

صفحه بندی